خستهتر از آنم که چیزی بگویم!
قدمی کوتاه برداشتهام
و اندازهی سالیان درازی جان کندهام.
هنوز راه درازی در پیش دارم
تنها یار من قلم است و
کاغذی که زجر میکشد زیر رگبار کلمات ...
آهای ای دنبا!
درنگ کن
همهی ما توان دویدن نداریم
تلف شدهایم
جان باختهایم
و تقاص گذشتگان را دردناک پس میدهیم ...
زخم من دوباره زبان باز کردهاست
توان ادامه ندارم
رویایم پیش چشمانم نشتهاست
و دستانم پس ِ خستگیها بسته ...
پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹ 11:27 AM تخیلات ذهن ابهام(کامنت، پایین آرشیو)
شیشه ای...ما را در سایت شیشه ای دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 67