مرا در من کشتهاند ...
لباسی از غم بر تنم کردهاند ...
از گیسوانم طنابی بافتهاند و به گردنم آویختهاند ...
جانی نمانده
از این ته مانده شراب هستیم
در هیچ جامی نمانده ...
در این راه روهای سرد و بی انتها
میذخزم و میخوانم از تابوت
از او ...
که تا بود
من در من زنده بود ...
ما را در سایت شیشه ای دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 71