معده ...
دیگر الکل نمی پذیرد
روح، بال و پر شکسته است
و ذهن ... تسمه تایم دریده است
چه میدانستی؟
اینچنین خنجر کشیده اند
که نای تکان خوردنم نیست
باریک شده اند
اندامش
گود رفته اند
چشمانش
و میلرزند ... میلرزند ...
دستانش
امان از دستانش
قول داده بود که آواز بخواند
بریده بریده است
صدایش ...
+این قلم که برخیزد، تا شکستن انگشتان از پا نمی نشیند...
شیشه ای...ما را در سایت شیشه ای دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 68