احساس ِ رهایی از لای ِ درز همان دری وارد شد
که قبل از رفتن یادت رفت ببندی!
تو بیهوا رفتی،
اجازه ندادی خشم ِ از دست دادنت را لیس بزنم
اجازه ندادی در آتش ِ حسرتت بسوزم
اجازه ندادی این سیاهی دامن بگستَرَد ...
تو مرا معلق رها کردی!
تا ابد گوشهای از توهم من باقی خواهی ماند!
وَ همیشه گوش به زنگ نشانهای از تو خواهم ماند ..
تو بی هوا رفتی!
وَ این ظلمی بس بزرگ است ...
یکشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۰ 12:17 PM تخیلات ذهن ابهام(کامنت، پایین آرشیو)
شیشه ای...ما را در سایت شیشه ای دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 69